عبد الجليل قزوينى رازى
32
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و بارگاه سلاطين و پيش امرا موقّر و محترم و ممكّن بودهاند و مقبول القول و مشار اليه ، و اكنون امرا و ولاة بر آن سنّت سنيّه و طريقهء مرضيّه « 1 » ميروند و تا بقيامت چنين باشد و آنكه نتواند ديد كور شود . امّا آنچه گفته است كه : « اين جماعت را بدين و اسلام لقب ننوشتندى » . عجب آيد از عاقلى كه دعوى علم تواريخ كند و بدين ركيكى سخن گويد . . ! اوّلا در آن عهد پيشين كه لقب عادت نبودى خود هيچ كس را ننوشتندى چه سنّى چه شيعى ، چون ابتدا رفت و قاعده افتاد اگر ملوك غزنين را القابى بود چون غياث و مغيث ؛ ملوك ديالم را كه شيعى بودند القاب سابق بود چون عضد « 2 » ور كن و سيف الدّوله و مانند آن ، و در تواريخ و كتب و اشعار شعراء عرب و عجم مذكورتر از آنست كه آن را انكار توان كرد ، و چون هيچ دستار بند را هنوز لقب نبود ، ابو القاسم « 3 » عبّاد را كه در شيعه علم « 3 » بود صاحب كافى نوشتندى ، و بعد از وى لقب صاحبى وزرا را بطفيل او افتاد « 5 » ، و چون حسن على اسحاق را نظام الملك نوشتندى در زيرش ابو الفضل براوستانى را مجد الملك نوشتندى ، و در آن عهد پيشين كه خلفا را مقتدر و مستظهر و مكتفى نوشتهاند « 6 » أئمّهء شيعه را باتّفاق امّت باقر و صادق و رضا خواندهاند « 7 » ، و در آن هنگام كه بو بكر باقلانى را لقب نبود
--> ( 1 ) - ع ب م : « بو حنيفه » ث : « وصعه » . ( 2 ) - ع ث ب م : « بودو عضد » . ( 3 ) - ابو القاسم كنيهء كافى الكفاة اسماعيل بن عباد بن العباس طالقانى است و مصنف ( ره ) در ترجمهء وزراى بنام شيعه از وى چنين نام برده ( ص 211 چاپ اول ) « و در عجم دستاربندى بفضل و عدل از صاحب كافى بزرگتر نبوده است ابو القاسم بن عباد بن أبى العباس كه هنوز وزرا را بحرمت او صاحب مينويسند » و در برهان قاطع گفته : « دستاربندان كنايه از سادات و صدور و نقبا و علما و قضاة و فضلا و مفتيان و درويشان و امثال ايشان باشد و به عربى ارباب العمائم خوانند » پس مقصود از « علم در شيعه » تشخص و معروفيت و بزرگوارى وى مىباشد ، و براى تحقيق امر در القاب اين اشخاص رجوع شود بكتب تواريخ و القاب مانند معجم الالقاب ابن الفوطى . ( 5 ) - ح س : « بطفيل او خوش افتاد » . ( 6 ) - ع ح س : « نوشتند » . ( 7 ) - ع ح س : « خواندند » م : « خواندندى » .